مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

268

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ايّها الناس ! كدام مردانند از شما كه بعد از نظارهء اين داهيه شادخواره گردند ؟ وكدام چشم است كه پس از ديدار اين واقعه اشكبار نباشد ؟ همانا آسمان‌ها گريستند ودرياها به دست موج سرشك 9 باريدند وأركان آسمان‌ها وانحاى 10 زمين بناليدند وأغصان أشجار وماهيان دريا بار 11 وفرشتگان عرش درجات وسكان سماوات در اين سوگوارى همدست وهمداستان شدند . ايّها الناس ! كدام سينه است كه از قتل حسين شكافته نشد ؟ وكدام دل است كه در مصيبت أو تافته نگشت ؟ كدام گوش است كه حمل اصغاى اين ثلمه را كه در اسلام افتاد ، تواند داد . ايّها الناس ! ما را طرد كردند ودفع دادند وبپراكندند واز ديار وأمصار دور افكندند بدانسان كه أسيران ترك وكابل را ، بىآن‌كه ارتكاب جرم وجريرتي كرده باشيم وبدعتى وشكستى در اسلام آورده باشيم ، واز پدران برگذشته خود نيز جرمي وگناهى نشنيديم . سوگند به خدا اگر رسول خدا به جاى اين‌كه اين جماعت را به حمايت وحرمت ما وصيت فرمود ، به قتل وغارت وظلم وذلت ما فرمان مىكرد ، از آنچه كشتند وبستند وبشكستند وخستند ، به زيادت نتوانستند « انّا للَّه‌وانّا اليه راجعون » از مصيبتى كه بزرگ‌تر از آن ودردناك‌تر از آن وسوزنده‌تر از آن وگرانبارتر از آن وغليظتر از آن وتلخ‌تر از آن وگزنده‌تر از آن يافت نشود . همانا از پروردگار خويش خواستاريم كه در ازاى آنچه به ما رسيده [ است ] رحمت عطا كند واز دشمنان ما بازپرس فرمايد : « جز أو نيست خداوند دادرس كه داد مظلومان از ستمكاران بازجويد . » چون سخن آن حضرت به نهايت شد ، صوحان بن صعصعة بن صوحان به پا خاست وعرض كرد : « يا بن رسول اللَّه ! من ذليل وزمن گشتم بىموجبى دست از نصرت شما باز نداشتم . نيروى حركت وجنبش درپاى من نيست . » آن حضرت عذر أو را بپذيرفت وپدر أو صعصعه را كه در بعضي از مجلدات ناسخ التواريخ ذكر أو مرقوم افتاد ، رحمت فرستاد . ورود أهل بيت به مسجد رسول اللَّه آن‌گاه آهنگ مدينه فرمود وبا أهل بيت روان گشت ومردم مدينه با گريبان‌هاى چاك وناله‌هاى سوزناك ، ملازمت خدمت ايشان داشتند . واز أيام هفته روز جمعه بود كه آن جماعت انبوه ، گروه از پس گروه با سلب‌هاى 12 سياه وبانگ ويله وآه وارد مدينه شدند . زمين مدينه تو گفتى بخواهد توفيد 13 وبنيان وجدران آن از ناله ونفير زبرزير 14 خواهد گشت . بدين‌گونه آشوفته ودل‌كوفته طىّ طريق كردند تا به مسجد رسول خدا رسيدند . زينب عليها السلام عضادهء 15 باب را بگرفت . فَقالَتْ : يا جَدّاهْ ! أنا ناعِيَةٌ إِلَيْكَ أخِي الْحُسَينَ . گفت : « اى جدّ بزرگوار ! اى رسول پروردگار ! اينك من خبر مرگ برادرم حسين را به حضرت تو آورده‌ام . » همى گفت وآب از ديدهء مباركش چون قطرات سحاب سيلان داشت . پس امّ كلثوم باچشم سيل‌خيز وسينهء آتش‌انگيز درآمد . فَقالَتْ : السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَدّاهْ ! إِنِّي ناعِيَةٌ إِلَيْكَ وَلَدَكَ الحُسَينَ ، صَلَواتُ اللَّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ . -